پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

پارسا زیر ذره بین مامان

خیالات قشنگ پارسا

پارسا: مامان قرص خوردم لطفا به من آب بده مامان:چیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟ پارسا: یه قرص قرمز خوردم زود باش به من آب بده مامان : از کجا آوردی!!!!!!!!! پارسا: از تو کاسه ای که توش انار داره پارسا خیلی از این خیال پردازی ها داره که خیلی وقتا یادم میره واسش بنویسم .   ...
28 مهر 1392

زیارت شاه عبدالعظیم

فاطمه جون مامانش معلمه.مدرسه اش  منتقل شده شهر ری به خاط همین خونه فاطمه جون نزریک مدرسه مامانش تو شهر ری هست. به خاطر همین بعدازظهر همه با هم رفتیم به زیارت حرم شاه عبدالعظیم( یا امام رضای پارسا) پارسا هر مناره ،گنبد و یا مسجدی که میبینه میگه : بابا امام رضا  . بریم دعا کنیم ...
28 مهر 1392

فاطمه دوست مهربون پارسا

تعطیلات عید قربان رفتیم تهران خونه فاطمه جون (خاله زهرا). اونا تازه منتقل شدن به تهران و ما از این بابت بسسسسسسسسسسسسسییییییییییار خرسندیم چون بالاخره امیدوار میشیم که یه روزی هم ما مکان زندگیمونو عوض کنییییییییییییییییییییم. به محض ورود ما به خونه خاله زهرا با استقبال بسیار گرم فاطمه ( که تا سر کوچه خونشون اومده بود و چند دقیقه ای هم معطل شده بود) مواجه شدیم. این دوتا وروجک به قدری با مزه با هم بازی می کردند که مارو دقایقی درگیر خودشون می کردند. فاطمه: پارسا شما بابا باش من مامان . باشه؟ پارسا: نه من پارسام باید پارسا باشم....... فاطمه: بابا باش پارسا هم باش پارسا: من فقط پاسا هستم. ...
28 مهر 1392

فوتبال ساحلی پدر و پسر (ساحل سیترا)

امروز ظهر بهد از اینکه بابا از دانشگاه برگشت خونه . همگی باهم ناهارمون برداشتیم رفتیم نزدیکترین ساحل به سوئتمون که اگه خدا بخواد و کمک کنه پارسا یه خورده اشتهاش بیشتر بشه که خدا رو شکر هم خالی از لطف نبود. خاله سمیرا خاله بهر خاله روژینا مامان فاطمه آقا جون    جاتون خالی بود ...
22 مهر 1392